دلم خوش بود که يارم باوفابود
کمي اززندگيش ازآن مابود
ولي افسوس که فکرماغلط بود
که زنگ تفريحش احساس مابود
دراین دنیای بی وفا که مردانگی حرام است
برو نامرد باش که نامردی مرام است

هيچ وقت نخواه جاي کسي باشي چون اونوقت جاي قشنگ خودت خالي ميمونه!ا

ترسم انروز بيايي که نباشد جسدم
کوزه گر کوزه بسازد ز خاک جسدم
لب ان کوزه بسازد ز خاک لب من
بي خبر لب بگزاري به لبان جسدم!ا

خواستم تو قلبت خونه کنم ديدم اونجا زمينش گرونه ما فقير فقرا تو چشمات چادر
ميزنيم!ا

بابام گفت:عشق کشک است!منم جواب دادم زندگي هم آشه بدون کشک بي مزه
ميشه!! ا

اي کاش اختيار زمان دست من بود تا انفدر زمان با تو بودن را طولاني کنم که زماني
براي بي تو بودن نمانده باشد!ا

کاش اون لحظه اي که يکي ازت ميپرسه حالت چطوره و تو ميگي خوبم کسي باشه
که محکم بغلت کنه و اروم بگه ميدونم خوب نيستي !ا

نداشتن تو يعني ديگري تو را دارد نميدانم نداشتنت سخت تر است يا تحمل اين که
ديگري تو را دارد

به هر کس دل سپردم بي وفا شد
چو پابندش شدم از من جدا شد
نميدانم از اول بي وفا بود .....
يا که من نازش کشيدم بي وفا شد !ا

مکاني برايت بهتر از دلم سراغ ندارم ، تنگي اش را به بزرگي مهربانيت ببخش !ا

تنهاي قشنگترين حس دنياست ، چون براي داشتنش نياز به هيچکس نداري !ا

فانوس شب وداع ، با هر سوسو
مي گفت که آن کوچه ي رويايي کو
او بود و کمي شعر و هوايي ابري
امرو نه ابريست ، نه شعريست ، نه او

کارگر خسته اي سکه اي از جيب کت کهنه اش درآورد تا صدقه دهد ،
ناگهان جمله اي روي صندوق ديد و منصرف شد ، "صدقه عمر را زياد مي کند"
اندازه ي يه سر کبريت دلم برايت تنگ شده ، کوچيکه ولي دنيا رو به آتيش ميکشه

هميشه در بهترين زواياي قلبم خواهي ماند انجا که فقط جاودانه ها ميمانند
مترسك گفت اي گندم تو گواه باش كه مرا براي ترساندن آفريدند اما
من عاشق پرنده اي بودم كه از ترس من از گرسنگي مرد

امشب باز پستچي پيرمحلمون نيومد ، يابايد خونمون رو عوض کنيم يا پستچي رو
تو که هرروز واسم نامه مي نويسي،مگه نه؟!ا

تو منو ميبو30؟ اگه نبو30خيلى لو30 ، مر30. نگى به كه30،خيلى نف30. عزيزم نتر30
،از هر كى بپر30به اين موضوع مير30كه تو واسم همه كه30

سلام به اون اهل دلي كه بي ريا و باصفاست
قلب پر از محبتش هميشه با يادخداست
دور باشه از وجودتون هرچي غم و هرچي بلاست
گفتم سلامى عرض کنم نگيد فلانى بي وفاست

نميدانم دوستت دارم چه واژه عجيبيست که هرکس ميگويدعاشق تر ميشود و
هرکه ميشنود بي تفاوت تر

امشب اي ناز چه دلتنگ نگاهت شده ام
باز اي مونس من چشم به راهت شده ام
برق چشمان تو امشب به سکوتم خنديد
چون که ديوانه ي ان چهره ي ماهت شده ام

آنجاکه تو هستي دگر رهگذري نيست
غيراز غم دوريت مرا همسفري نيست
خواهم که بسو يت پر پرواز در آرم
افسوس که از بخت بدم بال پري نيست

به تو سوگند!به راز كل سرخ وبه پروانه كه درعشق فنا ميكردد،زندگي زيبا نيست
آنجه زيباست تويي،تو كه آغاز منو،لحظه ي پايان مني

بيا تا من و تو جانانه باشيم
يکي شمع و يکي پروانه باشيم
به پاي سايه هاي گل نشينيم
دعا بر هم کنيم تا زنده باشيم

در تمناي نگاهت بي قرارم تا بيايي
من ظهور لحظه ها را مي شمارم تا بيايي
خاک لايق نيست تا به رويش پا گذاري
بوسه يعني وصل شيرين دو لب
بوسه يعني عشق ، در اعماق شب
بوسه يعني مستي از اعماق عشق
بوسه يعني آتش و گرماي تب